چند تا از شعر های زیبا از کتاب فنون دلبری به نوشته ی "حسین شیردل" رو اینجا میخونین.
تو در آینه پیدا شو، تو را دیدن فقط با من. تو لب تر کن همین. چون ابر باریدن فقط با من. من آرایشگرم شاید، شهید شانه و موچین~ تو ابرو را بیاور! مو به مو چیدن فقط با من. ~ تو در جای خودت می ایستی وقتی که میگویم:«تو خورشید منی؛ دور تو گردیدن فقط با من! دوباره نوجوانم، در سرم سوداست، یعنی که: تو را از لای در ها دیدن فقط با من. مرا، باید ببیند چشم نامحرم فقط با تو~ تو را باید ببیند حین خندیدن فقط با من! تو را میسازم از: مقداری آهو، از ش.راب، از آه؛ که تندیسی شوی در حال رقصیدن فقط بامن~🎻
مس.ت، خوشحال، رها، باز، من و او درهم~ شبِ تا صبح، گل مریم و شب بو درهم~ با کمی فاصله اینگونه تو را میبینم: گیسوان ریخته، لم داده و زانو درهم~ پیش سلا.خی او بره ی زانو زده ام. ضربان تند شد از خوردن چا.قو «بر» هم. گونه و چانه و پیشانی و ابرو درهم~ این همه خورده ولی تشنه ی خو.ن است هنوز.دو لبش روی هم انگار دو زالو درهم. بی رمق، سست، سبک، باز اتاقی تاریک من این سو و او آن سو و دو سو سو در هم...
مرد دریازده را شوق تماشا مٌرده است. عیب از جنس عصا نیست، که موسی مرده است. «رنج» بی شک همه را سخت محک خواهد زد. پس، از امروز بمیریم که فردا مرده است؟.. ماهی مرده اگر بر لب ساحل آید. بی وفایی است اگر بگوییم: دریا مرده است! ~ زنده ام، زنده تر از بارش باران بر خاک. خاک؟ چندیست که زیر این خاک، خدایا! مرده است. □ با تو سرشارم و سر مستم و لبریزم از عشق. مرگ دیری ست که در زندگی ما مرده است.
دیدی چگونه قلب مرا ناگهان شکست؟ افتادم از هوا به زمین، استخوان شکست. میخواستم دوباره به پایین صعود را. رفتن میسر است ولی، نردبان شکست. یک اشتباه کردم و بغض قدیمی ام، از آن زمان شکست؟ نه، از این زمان شکست! دریا دید صورت سبز شمال را. آتش گرفت جنگل و «مازندران» شکست! در هر «شکست» نقطه ی «پیروزی» من است؛ افتادم از زمین به هوا، آسمان شکست!
خیلی لذت بردم!😼🌷✨️
🎻🌚
به به.
بله بله